Archive for the ‘نقل قول’ Category

h1

ای وای خدا! منو برگردون همونجا که بودم….

می 1, 2009

ولم کن هیولا! چی میخوای از جونم؟ مامان کمک

baby crying in Ahmadinejad hands

baby crying in Ahmadinejad hands

h1

مناظره من و عرب

ژانویه 15, 2009

در زیر مناظره من با یکی از دوستان عرب، دانشجوی دکترای کامپیوتر دانشگاه سیدنی است را مطابق واقعیت می خوانید:

گفت: بیا آدم شو و نماز بخوان و به اسلام بازگرد
گفتم: این چه دینی است که تمام اقلیت ها چه دینی چه فکری چه جنسی باید کشته شوند
هیچ نگفت
گفتم: این چه دینی است که در کتابش می گوید زن خود را اگر به حرفت گوش نکرد فلان کن و فلان نکن و کتک بزن. چرا نمی گوید مرد خود را که بد است کتک بزنید
گفت: خودت می دانی که زنها کم عقل ترند
گفتم: چه دینی است که ادعای کرامت انسانی می کند وتمام بزرگانش به کنیز کشی و غلام کشی و سوء استفاده های مختلف از انسانها اشتغال داشته اند. چگونه ادعای حفظ کرامت انسان می کنند که برده داری را نفی نکرده اند
گفت: در دوران بربریت آن روز نمی شد برده داری را منع کرد
گفتم :خاموش! که من ایرانیم و کوروش ما هزار سال قبل تر از اسلام برده داری را ممنوع کرده بود وشد
نگفتم که ما امروز آرامگاهش را زیر آب کرده ایم
مکثی کرد و گفت: حرفهای قشنگی می زنی ولی به حمد الله ایمان من آنقدر محکم است که حرفهای تو ذره ای از آن کم نکرد.
گفت: شما ایرانیها اصلا مسلمان نیستید و اسلام را نمی شناسید
گفتم: افتخار می کنم
گفتم: خوب بحث تمام برادر برویم چیزی بخوریم
گفت: برویم

گفتم: خیلج فارس یادت نرود
گفت: خوب بابا

h1

دختر ایرانی از دید دختر هندی

ژانویه 20, 2008

جمله قصار زیر به نظرم جالب میاد. یک دختر هندی که در کالج بین الملل سنت لوشیا زندگی می کرد، داشت در مورد دوستهاش از ملل مختلف جملات قصار تولید می کرد. مثلا اینکه دخترهای اسرائیلی خیلی سکسی و با هوشند… جمله اش در مورد دختر های ایرانی از این قرار بود:

They have very sharp features

وقتی که خواستم در مورد این جمله قصار بیشتر توضیح بده، کمی از خجالت سرخ شد و گفت یعنی که… خوب چیز… شارپ دیگه!!! فکر می کنم دوستهای مذکر عزیز معنی این جمله رو خوب بدونن. من که نفهمیدم :) البته قابل ذکر است که شخص مذکور از اهالی شمال شرق هند بود و بیشتر شبیه آسیایی ها، در نتیجه فیچرهای شارپی به اون صورت نداشت.

h1

سیر قهقرایی زبان فارسی

ژانویه 15, 2008

تذکره الولیاء:

زود باشد که سر چوب پاره سرخ کنی

برداشت معنایی جمله فوق در قرن هشتم:

به زودی به دار آویخته خواهی شد.

برداشت معنایی جمله فوق در امروز:

بجنب و گرنه تا دسته میره بهت.

h1

فریدون سه پسر داشت (با امکان دانلود)

ژانویه 12, 2008

شاعر عینک ته استکانی همیشه می گفت : تنها نکته ی مثبت انقلاب ما این بود که پته ها ریخت روی آب. همه چیز عریان شد، اسلام ، احزاب سیاسی ، و یک لشکر آدم مثل تو. شاید لازم بود چنین بلایی سرمان بیاید تا بفهمیم کی هستیم و اصلاً چی می خواهیم.

خواندن این رمان زیبای عباس معروفی را به هر ایرانی شدیدا توصیه می کنم. اگر اهل مطالعه هر چیزی هستنید، اگر کتابخوانید و عاشق شاهکارهای ادبی، طلف کردن وقت نخواهد بود اگر این رمان را هم بخوانید. گرچه شاهکار ادبی نیست ولی ماهیت داستان لزوم خوانده شدن را برای ایرانیهای نسل دوم و سوم انقلاب از هر شاهکار ادبی دیگری بیشتر می کند. اگر روزنامه می خوانید تا از اخبار مطلع شوید هم این رمان را بخوانید. اخبار مهمتری انتظار شما را می کشند.

اعراب داشتند با هم متحد می شدند که به اسرائیل حمله کنند و آنجا را بگیرند، اما امریکا بازی را عوض کرد و عر بها ریختند توی ایران .

فکر نمی کنم ایرانی ای وجود داشته باشد که انقلاب 57 یکی از دغدغه های فکری اش نباشد. که چه شد این بلا سر ما آمد؟ چرا جمهوری اسلامی؟ پدران ما مگر چه مرگشان بود که ما رو تو این نکبت عرق کردند. چرا ملت اینقدر احمق بودند که شاسکولی مثل خمینی را صاحبخانه بخت سیاه خود کردند و هزاران سوال از این دست که واقعیت زندگی امروز ما در ایران را تحت الشعاع خود قرار می دهد.

ماشین با سرعت هولناکی طول اتوبان های ترکیه را به سمت مرز ایرا ن طی می کرد، و مجید خیال می کرد که سکو ت در بخش چهار آسایشگاه مثل نت های نواخته نشده در هوا معلق است ، روی تخت خوابیده و صداها را می شنود: «. نیشت هاگن ، آخن »

داستان، سفرهای یک پناهنده سیاسیست که سالها پس از انقلاب در آلمان در یک آسایشگاه روانی زندگی میکند به اعماق خاطرات. خاطرات خانواده سیاسی ای که انگار خانواده فریدون شاهنامه است با سه پسر. سلم و ایرج و تور. فریدون جهان را بین پسرانش تقسیم کرد، غرب را که شامل روم و یونان بود به سلم داد، شرق را که سرزمین توران بود به تور داد و ایران را که بهترین و ثروتمند ترین قسمت بود به ایرج بخشید ولی دو برادر دبگر بر او حسد بردند و او را از پای در آوردند. ولی فردوسی هم دروغ می گوید. فریدون چهار پسر داشت مجید و سعید و ایرج و اسد.

آن روزها از کله ام آتش می بارید، عین کوکتل مولوتف هایی که وقتی پرتاب می کردیم ، درِ تانک باز می شد و یک گروهبان بدبخت به حالت تسلیم بیرون م یآمد. من به این قصد رفته بودم که یک گوجه فرنگی گندیده حرام شاملو کنم تا رخسارِ زردش رنگ بگیرد. شاید هم یاد تو افتاده بودم . حالا یادم نیست . بروبچه های سازمان برای من بلیت جور کرده بودند و ما همه آماده بودیم . اما خیلی عجیب بود ایرج ، تو فکر کن هزارودویست نفر آدم از راه های دور آمده بودند آنجا که شاملو را ببینند. صندلی ها پر بود، دورتادور سالن آدم ایستاده بود، و هرکس یک شاخه گل میخک دستش بود. عده ی زیادی هم گل به دست بیرون درها مانده بودند و به خانه هاشان نمی رفتند. مانده بودند که صدای او را از بلندگوها بشنوند. و من صدای تو را می شنیدم : چراغی در دست، چراغی در دلم. زنگار روحم را صیقل می زنم . آینه ای برابر آینه ات می گذارم، تا از تو، ابدیتی بسازم… کجایی ؟

خانواده ای خوشبخت که در میان بازیهای سیاسی زمانه تباه شد تا نا خواسته دوران مهمی از تاریخ ما را برای ما ثبت کرده باشد.

نمی دانم چرا یکباره برگشتم و ناگاه چشمم به عبدالناصر افتاد. لای در باز مانده بود، و من جایی بین شهوت و مذهب پرپر می زدم . قلبم داشت منفجر می شد، و حادثه ای در گوشم تیر می کشید. آن لحظه ی وحشتناک عکس شد و برای ابد به دیوارهای ذهنم آویخت. عکس دیواری که فرو ریخ ت و من همراه آن دیوار به اعماق دره ها سقوط کردم . عکس ناصر ناصری که پشت درِ اتاق روی ویلچرش بیهوش شده بود. عکس ملافه ای که وقتی من آن را می کشیدم تا دور خودم بگیرم ، رؤیا برهنه می ماند، و وقتی رؤیا آن را می کشید، من وسط اتاق لخت می شدم . عکس آمبولانس . و عکس ویلچری که کنار پنجره برای مدت ها ماند.

مرد بازنده ای که عمر خود را به آرزوی آزادی ایران تباه کرد ولی چه راه تباهی برای آزاد کردن داشت. کسی که بعدها چنان از دست رفته بود که به دختر پانزده ساله نزدیکترین دوست تمام زندگی اش هم تجاوز می کند تا چهار سال ملال آور را که چون تسمه چرمی بی انتهایی که مجبور بود آن را بجود و هر چه می جوید تمام نمی شد در آسایشگاه روانی به سر برد.

آدم وقتی در یک دعای اسمی ، اسمی نداشته باشد به زبان می آید و می خواهد یک جوری خود را به ثبت برساند. هرچه کوچک تر باشد، خواسته اش بزرگتر است. و بعدها در آسایشگاه آلکسیانای آخن فهمیدم که آدم های بزرگ اصلاً خواسته ای ندارند. شاید به همین خاطر است که عشق در غربت پا نمی گیرد.

و وافعیتی است که عشق در غربت پا نمی گیرد.

عشق اصلی من همان در پانزده سالگی بود. می دانید؟ عشق در غربت پا نمی گیرد.

فایل pdf داستان را برای دانلود بدون رعایت کپی رایت اینجا گذاشته ام. حتما بخوانید. در ضمن یاد آور می شوم که نقل قولهایی که در بالا آمده قسمتهایی از کتاب است.

h1

حسرت

ژانویه 10, 2008

پر پرواز ندارم ولی دلی دارم و حسرت درناها…

h1

رد سم های فاشیست بر دنده های خورد شده

نوامبر 30, 2007

قبل از شروع متن عرض کنم که می تونید به سایت http://www.politicalcompass.org/test نظری کنید. تستیست که موضع سیاسی شما رو نشون میده و احتمالا از نتیجه آن غافلگیر بشید. من همیشه فکر می کردم از بابت دیدگاه اقتصادی خیلی راستم وقتی فهمیدم از زور چپی به کمونسیم می زنم حسابی افسرده شدم. حالا خدارو شکر لا اقل به اندازه نلسون ماندلا لیبرال فکر میکنم.

موضع سیاسی من

حالا از بحث تست دیدگاه سیاسی بگذریم؛ امروز در دوم دام متنی از ابراهیم نبوی می خوندم که روز قبل از انتخابات مرحله دوم سال 84 نوشته بود. خوندن متن منو یاد همون روز انداخت که مدتی سیرک انتخابات برپا بود و خیابانهای تهران مملو از شور و شوق. همیشه چند هفته به انتخابات فضای شهر کمی آزاد می شد و قلعه خاکستری دیوها و برده ها چند هفته موقتی انگار آفتاب می گرفت. مردم می تونستند بدون اینکه از نیزه های چرک و زنگ زده نگه بانان تیره پوش در ماشینهای سیاه رعب آور بترسند به همدیگر لبخند بزنند. شب قب از انتخابات یادمه که در ترافیک چهار راه پارک وی تا ساعت دو صبح گیر کرده بودم و صندلی ماشین پر از تبلیغات احمدی نژاد و هاشمی شده بود. خوب به یاد دارم که وقتی جوان بسیجی که لبخندی مصنوعی به لب داشت ازم پرسید احمدی نژاد یا هاشمی با بی تقاوتی پاسخ دادم: “کون لق جفتشون.” در حالی که روحم هم متوجه سایه قول چرک فاشیست که چنگالهای تیزش رو آماده پاره کردن مردم و مملکت و ریزه آزادی رنگ و رو رفته کرده بود، نبود.

متن زیر برگرفته از سایت دوم دام، ابراهیم نبوی، در آن روز کذایی است:

فردا مهم ترین روز تاریخ سرنوشت ماست. یک قانون مهم اجتماعی و سیاسی می گوید؛ جمعیت صدهزار نفری را با بیست هزار فاشیست وفادار می توان تارومار کرد، اما جمعیت سه میلیون نفری را هیچ نیروی فاشیستی نمی تواند از بین ببرد. ما تک تک آرای مردم را می خواهیم. هیچ برگی سفید نماند.

امروز دچار ناسازه ای دشواریم، مردم هاشمی را دست ندارند، اما نمی دانند احمدی نژاد چقدر خطرناک است. نام هاشمی رفسنجانی برای ما نامی خوش آواز و رنج آور است. او خاطرات بدی را به ذهن ما می آورد، اما هر چه که هست او سدی است در برابر فاشیسم. بعد از اینکه با موفقیت از فاجعه گذشتیم باید فکری جدی کنیم تا هم از هاشمی بخواهیم تا با کسانی که از او حمایت کردند کنار بیاید و هم لانه زنبوری را که نظامیان در آن خانه کرده اند ویران کنیم.

محمود احمدی نژاد موجودی بی مقدار است که دندانهای گرسنگان را شمرده است، او وعده نان می دهد، چنانکه فاشیست های قبلی چنین وعده دادند، اما مثل همه فاشیست ها دندان طلای مردگان را خواهند کشید و مخالفان خویش را به زندان خواهند افکند. پیش از اینکه چنین نکبتی بر سرنوشت مان سایه افکند پای صندوق های رای برویم و هر که را می شناسیم مجبور کنیم که برای زنده ماندن و تحقیر نشدن به هاشمی رای دهد.

پیروزی در این انتخابات وقتی اهمیت دارد که معلوم شود ما بسیاریم و جنبش فاشیستی رای بالایی ندارد. اما به خاطر بسپاریم، حتی در صورت پیروز در این انتخابات نیز خطر جنبش فاشیستی جدی است، باید برای آن فکری کرد. امروز باید دست به دست هم بدهیم و این لکه ننگ را از پیشانی ملت مان پاک کنیم. وجود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور ایران توهین به تاریخ، شرف، حیثیت و فرهنگ و هنر ایرانی است. با رای مان فاشیست ها را سرجای شان بنشانیم.

h1

مسافر کوچولو

اکتبر 4, 2007

خيلی با مزه می‌شود. نه؟ تو صاحب هزار کرور زنگوله می‌شوی من صاحب هزار کرور فواره…
خيلی با مزه می‌شود، نه؟ من هم به ستاره‌ها نگاه می‌کنم. هم‌شان به صورت چاه‌هايی در می‌آيند با قرقره‌های زنگ زده. همه‌ی ستاره‌ها بم آب می‌دهند بخورم…
شب‌به‌شب ستاره‌ها را نگاه می‌کنی. اخترک من کوچولوتر از آن است که بتوانم جايش را نشانت بدهم. اما چه بهتر! آن هم برای تو می‌شود يکی از ستاره‌ها؛ و آن وقت تو دوست داری همه‌ی ستاره‌ها را تماشا کنی… همه‌شان می‌شوند دوست‌های تو…
اونوقت اگر گلی را دوست داشته باشی که تو يک ستاره‌ی ديگر است، شب تماشای آسمان چه لطفی پيدا می‌کند: همه‌ی ستاره‌ها غرق گل می‌شوند!
و شب‌ها دوست دارم به ستاره‌ها گوش بدهم. عين هزار زنگوله‌اند.
منظورم را می فهمی؟… گلم را می‌گويم… آخر من مسئولشم. تازه چه قدر هم لطيف است و چه قدر هم ساده و بی‌شيله‌پيله. برای آن که جلو همه‌ی عالم از خودش دفاع کند همه‌اش چی دارد مگر؟ چهارتا خار پِرپِرَک!
خدا نکنه که زنگوله‌ها همه تبديل به اشک بشن!…
و محال است آدم بزرگ‌ها روح‌شان خبردار بشود که اين موضوع چه قدر مهم است!

h1

دین رحمت

سپتامبر 29, 2007

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلِيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ ﴿123﴾

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد با كافرانى كه مجاور شما هستند كارزار كنيد و آنان بايد در شما خشونت بيابند و بدانيد كه خدا با تقواپيشگان است (123)

فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ ﴿4﴾
پس چون با كسانى كه كفر ورزيده‏اند برخورد كنيد گردنها[يشان] را بزنيد تا چون آنان را [در كشتار] از پاى درآورديد پس [اسيران را] استوار در بند كشيد سپس يا [بر آنان] منت نهيد [و آزادشان كنيد] و يا فديه [و عوض از ايشان بگيريد] تا در جنگ اسلحه بر زمين گذاشته شود اين است [دستور خدا] و اگر خدا مى‏خواست از ايشان انتقام مى‏كشيد ولى [فرمان پيكار داد] تا برخى از شما را به وسيله برخى [ديگر] بيازمايد و كسانى كه در راه خدا كشته شده‏اند هرگز كارهايشان را ضايع نمى‏كند (4)

 وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ يُسْرِف فِّي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا ﴿33﴾

و نفسى را كه خداوند حرام كرده است جز به حق مكشيد و هر كس مظلوم كشته شود به سرپرست وى قدرتى داده‏ايم پس [او] نبايد در قتل زياده‏روى كند زيرا او [از طرف شرع] يارى شده است (33)

قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ ﴿29﴾

با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز بازپسين ايمان نمى‏آورند و آنچه را خدا و فرستاده‏اش حرام گردانيده‏اند حرام نمى‏دارند و متدين به دين حق نمى‏گردند كارزار كنيد تا با [كمال] خوارى به دست‏خود جزيه دهند (29)

h1

استرالیا امریکا کانادا 500 دلار تضمینی [ماااااااااااااااا]

سپتامبر 27, 2007

توجه: من این پست را یک سال پیش گذاشتم. آگهی زیر مربوط به سایت نیاز روز است و فقط می خواستم گوشه ای از کلاه برداریها و دروغهایی را که مخصوص ایرانیانی که به امید خارج رفتن در تبلیغات بیان میشود را نشان داده باشم. من وکیل امور مهاجرت نیستم و لطفا دقت کنید که بعضی از شرکتها و وکلا که در ایران به شما وعده درست کردن کارهایتان را می دهند کلاه بردارند. قبل از هزینه کردن و امید بستن به وعده ای بیشتر تحقیق کنید.

آگهی زیر که در سایت نیاز روز گذاشته واقعا شاهکاره! من که پوزم خورد! یعنی چی اونوقت! یه چیزی تو مایه های سفر به کره مریخ با گرفتن مدرک زبان اورانوسی از موسسه زبان زحل بعلاوه مهاجرت تضمینی به عطاردفقط 20000 دلار!!!!

“مهاجرت ظرف فقط 6 1 ماه
ایا میدانید برای مهاجرت نیاز به لیسانس نیست؟
آیا میدانید به زبان نیازی ندارید برای سرمایخ گذاری و یا کاری ویا دانشجوئی؟
اگر فقط یک فن یا حرفه ای بلد هستید
کامپیوتر-لوله کشی -مکانیک ماشین-جوشکاری – ویا هرچیز دیگری بلد هستید
اگر شما لیسانس ندارید ما برای شما از دانشگاههای امریکا لیسانس میگیریم
اگر شما سابقه کاری ندارید ما برای شما میگیریم
اگر فقط زبان بلدهستید یعنی میتوانید حرف بزنید
ما تضمینی شما را به استرالیا کانادا و نیوزیلند و امریکا میبریم
شما فقط کارها را به وکلای با تجربه ما بسپارید
آیا میدانید حداقل دستمزد در امریکا برای کار فنی 2000 دلار تا 3000 دلار فقط برای یک نوبت کاری است؟آنهم برای شغلهای فاقد مدارک تحصیلی؟
برای استرالیا 1500 تا 3000 دلار
برای کانادا 2000 تا 3000 دلار
هزینه ها برای مهاجرت
شما میتوانید یکی از نوع از هزینه را با توجه به نیاز خود انتخاب کنید
برای فقط فرم سفارت و گرفتن فایل نامبر فقط 500 دلار یعنی فایل نامبر تحویل شما میدهیم
هزینه
برای لیسانس از امریکا فرانسه اوکراین ترکیه هندوستان فیلیپین تایلند ارمنستان وکشورهای دیگر فقط 2000 دلار امریکا
برای ارائه مدارک شغلی در کشورهای متفرقه 1400 دلار امریکا بدون بیمه با بیمه 2300 دلار امریکا
برای ارائه مدرک زبان عمومی گذارنده شده در انگلیس و یا فرانسه 1500 دلار امریکا
برای وکالت تضمینی استرالیا و کاناداتا پایان گرفتن ویزا 6000 دلار
برای گرفتن کار مورد نظر شما در استرالیا 1500 دلار
برای گرفتن کارمورد نظر شما در امریکا 22000 دلارامریکا
برای وکالت امریکا ى انشجوةی 17000 دلار
برای امریکا توریستی 18000 دلار”