Archive for the ‘طنز’ Category
ژوئن 11, 2009
بیانیه شرکت آدوبی
بسمه تعالی
در راستای خدمات بی شاعبه دولت نهم این شرکت (Adobe) با اعلام اینکه اصلا به صهیونیستها وصل نیستیم با افتخار حمایت خود را از پروفسور دکتر محمود احمدی نژاد اعلام می کند. مستحضر هستید که نرم افزار فتوشاپ با وجود اتصال به غیب و معجز توسط مسوولین آمریکایی-صهیونیستی مورد بی مهری قرار گرفته بود. سالها از این محصول الهی در جهت امور چیپ و بی اهمیت روزانه مانند رتوش عکس؛ کارهای هنری و جعل اسناد بی ارزش استفاده می شده ولی دولت جنابعالی با استفاده گسترده این نرم افزار در امور حیاتی و بزرگ سیاسی و نظامی به این نرم افزار کلاس و اهمیت ویژه ای داده اید. از آنجمله می توان به مانورهای موشکلی سپاه که اسنادش در اینترنت موجود است اشاره کرد که ثابت شد جهت اصلاح الگوی مصرف و صرفه جویی تعدادی موشک با فتوشاپ پرتاپ شده است. مثالهای بسیار دیگری نیز از لطف شما به این شرکت اشاره می کند که از آن جمله است استقبالات میلیونی مردم از شما که توسط فتوشاپ به وجود می آید و حتی در روزنامه های وزینی چون کیهان چاپ می شود که اسنادش اینجا موجود است.
در پایان با اعلام حمایت از کاندیداتوری آن بزرگوار تقاضا داریم روشن نمایید چگونه بدون اینکه حتی یک مورد خرید فتوشاپ در ایران ثبت شده باشد این همه استفاده های سطح بالا از این نرم افزار شده است.
با تشکر- نوکر شما و ملت ایران
مدیر عامل شرکت آدوبی
ارسال شده در سیاسی, طنز, عکس | بیان دیدگاه »
می 1, 2009
ولم کن هیولا! چی میخوای از جونم؟ مامان کمک

baby crying in Ahmadinejad hands
ارسال شده در طنز, عکس, نقل قول | 2 نظرات »
فوریه 9, 2009
ایشان گفتند که معجزه ای بیاور(1) و ما انگاه گوگل را آفریدیم(2( و در گوگل بر مومنین و مومنان نشانه های بسیار است (3) که او همانا بر تمام علوم آسمانها و زمین آگاه است و در آن نشانه هاییست برای آنان که از گمراهانند (4) و ایشان باز زر زدند (5) و ما از معجزات خود گوگل ارث را قرار دادیم که همانا بر تمام شئونات آسمانها و زمین بیناست (6) و خانه ها و خیابانهایتان را بر شما نشان دادیم (7) و با این همه نشانه هنوز ایمان نمی آورید؟ (9) ای خاک بر سر شما باد.
سوره مبارکه جوجل
نزول استرالیا
ارسال شده در طنز | 3 نظرات »
ژانویه 20, 2009
Regarding to the last week shark attacks in Australian waters, I think the sharks are members of terrorist groups.
ارسال شده در طنز, عکس | 2 نظرات »
ژانویه 12, 2009
مدتی است که در جریان مناقشه اسرائیل و حماس در نوار غزه عناصر مشکوک فریب خورده اسرائیلی به سمت من گرایش پیدا کرده اند و تلاش بی وقفه ای در جهت فریب دادن من دارند غافل از اینکه حقیر بادی نیست که از این بیدها بلرزد. دلیل این مدعا اتفاقات پیوسته ایست که برای من افتاده و عقل سالم حکم می کند که دست صهیونیست های حنایتکار پشت این اتفاقهاست:
اولین مورد دعوت شام صاحبخانه سابق اسرائیلی من بود که سعی کرد با تعارف شراب ناب پانزده ساله مرا بخرد و به استخدام صهیونیست در آورد که البته من هم شراب را خوردم و هم بیلاخ دادم که البته در فرهنگ منحط غربی معنی موافقت کردن دارد ولی ما خود می دانیم که یعنی چه!
صهیونیستها پس از اینکه از تطمیع من نا امید شدند از در دیگری وارد شدند که با حضور غافلگیرکننده خانواده اسرائیلی که مادر بزرگ خانواده مذکور در ایام قدیم ایرانی هم بوده در منزل شخصی من بود که به اصطلاح آمده بودند تا واحد آپارتمانی ما را برای دخترشان کرایه کنند ولی خدا می داند چه قصد پلیدی پشت این حرکت بود.
پس از اینکه حجوم اسرائیل از زمین و هوا ناکام ماند صهیونیست ها به حمله الکترونیکی وبلاگی روی آوردند که سند این مدعا مراجعه کنندگان تلاویو به وبلاگ بنده است.

ارسال شده در شخصي, طنز, عکس | 4 نظرات »
ژانویه 9, 2009
بیچاره چه می کشی خودت را// دیگر نشود حسین زنده
کشتند و گذشت و رفت و شد خاک// خاکش علف و علف چرنده
من هم گویم یزید بد کرد// لعنت به یزید بد کننده
اما دگر این کتل مثل چیست// وین دسته خنده آورنده
تخم چه کسی برید خواهی// با این قمه های نا برنده
آیا تو سکینه یی که گویی //سو ایستمبرم عمیم گلنده
کو شَمر و تو کیستی که گویی// گل قویما منی شمیر النده
تو زینب خواهر حسینی// ای نره خَر سبیل گنده
خجلت نکشی میان مردم// از این حرکات مثل جبده
در جنگ دو سال قبل دیدی// شد چند کرور نفس رنده
از این همه کشتگان نگردید// یک موی ز تخم چرخ کنده
در سیزده قرن پیش اگر شد //هفتادو دو سر ز تن فکنده
امروز چرا تو میکنی ریش// ای در خور صد هزار خنده
باور نکنی بیا ببندیم// یک شرط به صرفة برنده
صد روز دیگر برو چو امروز// بشکاف سر و بکوب دنده
هی بر سر و ریش خود بزن گِل// هی بر تن خود بمال سنده
هی با قمه زن به کلة خویش// کاری که تبر کند به کنده
هی بر سر خود بزن دو دستی// چون بال که میزند پرنده
هی گو که حسین کفن ندارد// هی پاره بکن قبای ژنده
گر زنده نشد، عنم به ریشت// گر شد عن تو به ریش بنده
ارسال شده در شعر, طنز, فلسفی | برچسبها joke, poem, religion | بیان دیدگاه »
اکتبر 14, 2008

hejab
Ardeshit Mohasses
Cartoon from here
ارسال شده در سیاسی, شعر, طنز, عکس, فلسفی | بیان دیدگاه »
ژوئن 25, 2008
از ویکیپدیا:
محمود افغان پسر میرویس. رئيس طايفهٔ غلجائی است. پس از مرگ پدر و قتل عموی خود عبدالله وى افغانان ايرانی را در ۱۱۲۰ مغلوب كرد و سردار ايشان اسداللهخان را كشت و اين عمل را در چشم درباريان اصفهان خدمتگزارى جلوه داد. محمود در ۱۱۲۴ قصد تسخیر ايران كرد و به كرمان رسيد ليكن لطفعلىخان والی فارس عموی فتحعلىخان وزير اعظم او را سخت شكست داد و به قندهار گريزاند. در سال ۱۱۲۴ ه . ق. محمود بار ديگر از راه سیستان و كرمان و یزد به اصفهان حمله نمود و در ۱۱۲۴ آنجا را گرفت. وى در ۱۱۲۷ ه . ق. (۱۷۲۵ میلادی) بدست پسرعمویش اشرف افغان به قتل رسيد.
محمود خودمون (مموتی) پس از یک روز پر کار سر بر بالین می گذارد تا دمی افکار پراکنده اش را متمرکز کند ولی از زور خستگی تا جسم بی جان و نحیفش افقی می شود پلکهای ضعیف و خسته اش در مقابل نیروی جاذبه تسلیم می شوند و روی هم می نشینند. هنوز خر و پف مموتی به اتاق بغل نرسیده هاله ای از نور دور سرش حلقه می زند و در عالم رویا روحی از اجدادش از گذشته های دور به دیدارش میاید: (از آنجایی که روح مربوط به محمود افغان است مکالمه را به لهجه شیرین افغانی بخوانید)
روح: آهای ** کش! چه کار می کنی؟؟؟
مموتی: آهای فحش نده فحش نده *** به **** خوارت. خواب می کنم مگر نمیبینی؟ کار کرده میکنم خستگی خواب می کنم.
روح: هی ** کش! من جد جد جد بزرگوارتم خاطر نمی داری؟ خوارت *** اگر خاطر نیاوری.
مموتی: ها ها یک چیزها به خاطر دارم! خودتی محمود؟ ای ** کش. من مادرت را**** روزگارها نبودی کارت داشته می کنم.
روح: ها! خبر رسیده که دوباره مثل قدیم ایران را گرفته کردی؟ ها! ما اینجا بسیار به تو افتخار کرده میکنیم ** کش. کلی برا همسایه ها آغا محمد خان **کش و غیره وطن دارها کلاس گداشته می کنیم.
مموتی: جد کبیر **کش، من بد وضعیتی گیر وکرده می کنم همه می گویند تو خوار مملکت *** می کنی من می گویم خوب مگر باید دگر کار می کنم با مملکت؟
روح: غمت نباشد پسر گل! من هم ناروا گفته می کردند که مملکت به فاک می کنی و بی لیاقتی می کنی ولی من خودم مملکت داری کرده می کنم اگر من مملکت بکرده کی مملکت بکرده؟؟؟ اگر کرده می کنی؟ من بلد تر می کنم؟؟ ای **کش تو را یکبار دیگه انتقاد می کنی خواهر مادرت عمامه کرده می کنم گه می خوری …
مموتی: آرام بگیر آرام بگیر! صدایت بر من بلند نکن می دهم ***ت را به دور گردنت حلقه کنند خوارت **یند. بسیار سردار در خدمت دارم ها….
روح: آهای ** حواست به دور و برت باشد، این منتقد های ** کش را خوار و مادرشان سفره میکن دهنشان را *** که من می دانم مملکت داری چگونه کرده کنم و به تو یاد می دهم این آدمهای شهوتران که در دانشگاه ها گذاشته می کنی و رئیس پلیس می کنی را از میان **کش ترین ها انتخاب کن تا خوارت *** نشود.
مموتی: خفه شو خفه شو تیریپ نصیحت بر من گذاشته نکن من خودم ختم مملکت داری ام خوارت *** تو را یک ساعت دیگه نصیحت کن ببینم.
روح: تو غلط می کنی مرا اینگونه صحبت می کنی من سیصده سال تجربه کرده داشته می کنم ای ***** ***
مموتی: ای **کش گه نخور تو اگر سیایت داشته می کردی آن اشرف *** کش را مادرش*** که در هفت هزار سال پیش ترا به قتل نرسانده می کند …
روح: لعنت بر تخم لق که چنین **کشی پس انداختم که بعد 4000 سال مرا فحش می دهد! برو بدبخت تاریخ خوانده کن که بدانی آن اشرف ***کش مرا 7000 سال پیش نکشت و 700 سال پیش مقتول میکند تو غلط می کنی دانش نداری زر می کنی
مموتی: خفه خفه **کش ** به *** خوار و… ترا گیر بیارم! کجایی سردار این ارازل را دستگیر کرده کنی آفتابه بر گردنش آویزان کنی هااااااااااااای!!
در این لحظه مموتی از زور عصبانیت از خواب بیدار می شود.
ارسال شده در داستان كوتاه, سیاسی, طنز | 4 نظرات »
مارس 12, 2008
داستان فرمانده بلای نیروی انتظامی تهران بزرگ به نظرم یکی از داستانهای جالب این روزهاست. گاهی اوقات شکافهای کوچک داخلی بین قدرتها باعث میشود که اتفاقهای با مزه و با نمکی (از زور نمک آدم بالا میاره) که در حلقه بسته قدرت ایران می افته به شکلی آشکار بشه و موجبات تفریح سالم برای جوانان ایرانی که چندان امکانات تفریحی در اختیار ندارند فراهم بشه. قصد دارم این مساله را با نگاه مثبت بنگرم و به جای دیدگاه سیاسی یا اجتماعی این مهم را از دیدگاه هنری به پنجه تیزبین نقد خودم بسپارم. داستان از این قرار است که رئیس پلیس بلای شیطون نیروی انتظامی (بی خبر از اینکه رئیس قوه قضاییه آمارشو داره) مشغول انجام یک سری کارهای خلاف عفت بوده که دوستان قوه قضاییه بدون اطلاع رئیس دادستانی (رفیق فاب سردار) سر به زنگا به خانه می ریزند و جناب سردار را یک دست به جلو (جهت پنهان کردن آلت فساد) و یک دست به عقب (جهت حفظ امنیت اجتماعی) از محفل عرفانی-مدهبی خود خارج میکنند. (عجب ضد حالی میشه- من که از این خروسهای بی محل که همیشه تفریح آدم رو خراب می کنند خیلی بدم میاد). محفل نام برده را بی دلیل عرفانی – مذهبی نخواندم. البته لازم به ذکر است که سردار زارعی تا مدتی قبل به شدت مشغول به ایجاد امنیت اجتماعی در کشور بوده و با تمام قوا خالصانه و مخلصانه به دخترهای فاسدی که با کمال وقاحت در مملکت اسلامی از آزادی بی حصر موجود سوء استفاده کرده بودند و چکمه و شلوار تنگ به پا می کردند، به عنوان عناصر فاسد فریبخورده تذکر می داده و الحمد الله موفق به شناسایی صدها هزار مفسد چکمه پوش نا مسلمان لعنتی بدکاره شده بود. چه مادران فاسدی که برای برداشتن بچه فاسدتر خود به سمت مهد کودک می رفتند ولی نقشه شوم غیر اسلامیشان به همت برادران غیور نیروی انتظامی تحت فرمان سردار کشف گردید و چه باند های فساد مادر-کودکانی که قبل از یافتن هر گونه امکان برای عملی کردن نقشه شوم شیطانیشان توسط نیروی دلیر انتظامی و یاران سردار متلاشی شدند و چه خانم دکترهای فاسدی که توسط دوستان رشید سردار به سزای عمل قبیحشان (نشستن با نامزد نامحرم در پارک) رسیدند و در بازداشتگاههای همدان خودکشی شدند. درود بر ایشان و ان شاءالله که خدا صد در دنیا و هزار در آخرت به سردار عوض بدهد.
ر محفل عرفانی-مذهبی ای که سردار عزیز با تمام ذوق هنری خود برگذار کرده بود و توسط برادران بی هنر قوه قضاییه از رسیدن به هدف غایی و ایجاد انقلاب هتری در ژانر پورنو باز ماند، طبق افشای سایت امیر کبیر، سردار شش بانوی عزیز را عریان کرده بود و از ایشان درخواست کرده بود که به صف شده و نماز جماعت بخوانند. این حرکت سردار برای هر هنرمند مدرنی سرمشق است و باید چراغ راه قرار گیرد، چه بسا سردار نادانسته آغاز دوران جدیدی از هنر را رقم می زند که شاید در آینده مکتب زارعسیم خوانده شود و در آن مولفه های مذهب، هنر، زیبایی، و آزادی خواهی به اشکال کانسپچوال گرد هم می آیند هنر مدرن را به راهی می برد که اگر نیچه زنده بود حتما حکم بر متولد شدن دوباره هنری که مرد، میداد. صحنه مرد لاغر اندامی با چهره نورانی، محاسن آراسته و عینک بچه مثبتی که با سردوشی های نورانی سپاه پاسداران و نیروی انتظامی با شکلکهای الهی بر دوش به صورت عریان و با بدنی پشمالو و نحیف به تماشای شش زن زیبا با اندام بهشتی همچون فرشته های تابلوهای میکلانژ، که در حال تعظیم در برابر جبروت الهی و عدای نماز جماعتند، مرا یاد تابلوی قدیسه های داویینچی می اندازد. سردار زارعی که عنان تخیل و فانتزی را از مرزهای فعلی هنر مدرن کانسپچوال فراتر برده، و راهگشای فصلی تازه در این دریای بی انتهاست، چنان تحسین مرا بر انگیخت که مجبور شدم با وجود تمام مشغولیات ساعتی را به مدح این فرهیخته مرد عالم هنر معاصر اسلیمی بپردازم.
یش بینی می کنم که این حرکت سردار، گرچه نا تمام ماند ولی الهام بخش تولید کنندگان فیلم های پرنو (که در سرزمینهای اسلامی بیشترین طرفدار را دارند) گردد و هنر مندان و کارگردانان این ژانر هنری را به پیروی از سبک سردار هدایت کند و به زودی شاهد خیل فیلمهای هنری با صحنه هایی از زنان عریان در حال نماز خواندن و عبادت ویا انجام فلان کارها در عمیق ترین حالات روحانی شویم. در پایان هم برای سردار آرزوی موفقیت هرچه بیشتر در فعالیتهای هنری ایشان دارم و گرچه خود استطاعت اجرای هنری چنین سبکهایی را ندارم امید دارم که با دعا و راز و نیاز امثال من بی استعداد استعدادهای واقعی چون سردار به قله های هنر و معرفت دست یابند که لیاقت آن را دارند.
ارسال شده در سیاسی, طنز, فلسفی, هنری | 8 نظرات »
ژانویه 15, 2008
تذکره الولیاء:
زود باشد که سر چوب پاره سرخ کنی
برداشت معنایی جمله فوق در قرن هشتم:
به زودی به دار آویخته خواهی شد.
برداشت معنایی جمله فوق در امروز:
بجنب و گرنه تا دسته میره بهت.
ارسال شده در ادبیات, طنز, نقل قول | 2 نظرات »