با هوا کردن ماهواره توسط جمهوری اسلامی فعلا جشن فضایی در ایران به پاست. من چندان از این خبر خوشحال نیستمم. گرچه هوا کردن ماهواره کار قابل افتخاریست ولی اگر دولت ایران ماهواره امید که سهل است فیل هم هوا کند من از این قضیه خوشحال نخواهم شد. دلیلش هم واضح است، چون هر دستاوردی دستاویزی خواهد شد برای گسترش بیشتر پوپولیست و محدود کردن بیشتر آزادی و حقوق بشر در ایران و در نتیجه دور از دسترس تر شدن دموکراسی. در دنیای امروز با پول می توان مستقیما ماهواره و بمب اتم ساخت و یا خرید ولی با پول نمی توان مستقیما ذره ای آزادی و دموکراسی خرید. شنیدن خبر اعدام یک دختار بچه بیگناه در ایرانی که بیست و پنج قرن پیش منشور حقوق بشر را نوشت برای من آنقدر تلخ است که خبر تولید تمام فن آوریهای پیشرفته هم نمی تواند شیرینش کند. حال آنکه تلخ ترش هم میکند، چرا که دیدن وحشی گری از مردمان سومالی و تانزانیا هرگز به تلخی دیدن وحشی گری از ملتی که ماهواره هوا می کنند نیست.
پیرو مقدمه بالا تصمیم گرفتم چند خط در باب ریدن به ماهواره امید بنویسم. چیزی که میخواهم اینجا ثابت کنم این است که هوا کردن ماهواره در دنیای امروز هیچ کار خاصی نیست و فقط پول لازم دارد و بس و این ادعا را فقط با یک دلیل ساده اثبات می کنم تا بسوزد کون آنان که چنان شادی می کنند که انگار ماهواره مال عمه شان است. بخوانید که جالب است.
جمهوری اسلامی ایران ادعا می کند با پرتاب ماهواره امید وارد فضایی شده که در انحصار چند ابرقدرت دنیا بوده. این حرف هم مانند باقی حرفهایشان دروغی بیش نیست چون فضا سالهاست که در انحصار دولتها نیست و شرکتهای خصوصی متوسط هم در آن فعالیت ها دارند و کرده اند.
“در چهارم اکتبر 2004 بنیاد X Prize (توسط برادر انصاری خودمان که آبجی انصاریمون رو هم فرستاد فضا) نظر دنیا را با پرداخت بزرگترین جایزه تاریخ به مبلغ 10 میلیون دلار به شرکت Scale Composites به خاطر فضانورد SpaceShipOne پرداخت کرد. برای بردن جایزه طراح معروف هوا فضا Burt Rutan و سرمایه گذار Paul Allen اولین تیم خصوصی را تشکیل دادند که توانست فضا نوردی بسازد و به فضا بفرستد که بتواند سه انسان را تا صد کیلومتر در فضا دو بار در عرض دو هفته برساند.”
متن فوق از سایت x-prize ترجمه شده. پنج سال پیش یک شرکت خصوصی سه نفر انسان را دو بار در عرض دو هفته به فضا فرستاد و تمام این زحمات را برای بردن ده میلیون دلار ناقابل انجام داد. امروز دولت ایران که صدها میلیارد دلار بودجه دارد یک ماهواره فسقلی به هوا فرستاده که به اندازه سایز باسن آن انسانها هم نیست در حالی که نیاز نبود چیزی هم به زمین برگرداند. گرچه این هم خود دستاورد قابل تقدیریست ولی کار چندان بزرگی هم برای یک دولت ثروتمند نیست. متوجه هستید که این ده میلیون دلار که با آن سه نفر انسان را فرت و فرت به فضا فرستاده اند پول تو جیبی بچه کوچیکه بعضی برادران سپاهیست. چیزی که باعث شده باقی کشورهای بزرگ دنیا دست به این کار نزنند نداشتن دلیلی برای انجام آن و هزینه کردن است نه مشکل بودن آن. برای مثال در همین استرالیای خودمان سال پیش وقتی رئیس جمهور سابق وعده ساخت نیروگاه اتمی داد اپوزوسیون چنان حالش را گرفت و اعلام کرد که شما به چه حقی می خواهید پول مالیات دهندگان را خرج این قرطی بایزیهای بی فایده بکنید.
دوباره عرض می کنم که طبیعتا من از دیدن پیشفت های علمی در کشور خوشحال می شوم ولی از دیدن خیل عوام که با این چیزها چنان حال می کنند که انگا به خر تیتاب داده ای و متوجه بازی های علنی عوام فریبانه نیستم صد برابر بیشتر ناراحت میشوم. این خط و این نشان ببینید در چند هفته آینده پیرو این موفقیت فضایی دشمنان آزادی و حقوق بشر در ایران سوار بر خرهای مست از طعم تیتاب چقدر جولان می دهند.
Archive for the ‘ترجمه’ Category

ماهواره امید و جایزه انصاری
فوریه 6, 2009
Bird of the morning
دسامبر 4, 2007ترجمه مرغ سحر به انگلیسی – نعیم.
Bird of the morning,
Start groaning.
Refresh my sting.
By your flaming sigh,
Smash this cage,
And mess up every single thing.
Nightingale, whom locked is, your wing.
Come out of the cage,
Sing for the freedom of human being, In this age
And with a breath, fill this dense dust with all the rage
Flame up the whole thing.
Cruelness of the ruthless,
Callousness of the hunter,
Ruined my shelter,
Oh God,
Oh Cosmos,
Oh, the nature,
Please turn our dark night to the morning.
Its spring, its budding,
Clouds in my dew eyes are raining,
This cage is like my heart, tight and dim; depressing.
Flame up the cage. Oh moan! the blazing.
Nature! Don’t pick my life flower with your hand gleaning.
The flourishing flower! Look at the amorous, distressing.
Look more please.
And
The amorous bird,
Shorten please.
Shorten!
Your story of suffering.

سه خرس
نوامبر 12, 2007داستان سه تا خرس (گوم سه ماری) یک شعر خیلی کوتاه آهنگین کره ایه که مخصوص بچه های کوچولوست ولی چون به نظر من خیلی قشنگه ترجمه فارسیشو این پایین می نویسم. به صورت آهنگین بخونید (مثلا مثل اسب سفیدم خیلی قشنگه … البته دقیقا باید با ریتم شعر اصلی کره ای خوانده شود که یو تیوب آن موجود است )
سه تا خرس مهربون
یه خونه کوچیک
بابا خرس
مامان خرس
نی، نی خرس
بابا خرسه تپلی
مامان خرسه نازنازی
نی نی خرسه کوچولو و شیطون
بزرگ می شد؛ نم نم نم ….
متن اوریجینال:
گوم سماریگا
هانجیبه ایسا
آبا گوم
اوما گوم (میم اول مشدد)
ا_ گی گوم (مثل یانگوم بخونید)
آ با گوم من دنگ دنگ هه (بضم دال)
آ ما گوم من نار سین هه
ا_ گی گوم من ناموگیاوا
اسک اسک جاراندااااا (بضم الف و سین و همچنین سین مشدد)

مستی و راستی کره ای
اکتبر 26, 2007از قدیم و ندیم گفتن
چین جون جین دام ( یه ضرب المثل کره ایه که یعنی مستی و راستی)
سارانگ هه، یه پودا (دوستت دارم ای زیبا دختر)
جال گا، بی (خداحافظ باران)
ب ب ب (بضم ب-یعنی بوس بوس بوس)

ظهر سخت
اکتبر 22, 2007ترکم نکن آه عزیز دلم
در این روز ازدواجمان
ترکم نکن آه عزیز دلم
صبر کن! صبرکن! صبر
قطار ظهر فرانک میلر را می آورد
باید بسی شجاع باشم
باید بجنگم با آن منحوس هماورد
یا بخوابم چون بزدلی
شکست خورده بزدلی
یا بخوابم چون بزدلی در قبرم
آه که گیر کردن بین عشق و وظیفه
آخر مرا پیر خواهد نمود
به دست تکان دادن ساعت نگاه کن
برای ظهری سخت که فرا راه خواهد بود
در زندان ایالتی با خود عهدی بسته
که یا جای من باشد یا جای او
من از مرگ نمی ترسم؛ اما اوه!!!
چه کنم اگر مرا ترک کنی
ترکم نکن آه عزیز دلم
قولی که دادی هنگام عقد
ترکم نکن آه عزیز دلم
با اینکه سختت است، نمی توانم بیایم
تا فرانک میلر را نکشم
صبرکن! صبرکن! صبرکن! صبر…
فیلم ظهر سخت، High Noon اثر زینمان


