
عید قربان – وقتی خدا دراکولا می شود
نوامبر 10, 2011هزاران سال پیش مردمانی در این کره آهنی و سنگی زندگی می کردند که مثل ما شانس بهره بردن از دانش و فن اوری قرن بیست و یکم را نداشتند. این مردم که برای درک وقایع اطرافشان چاره ای جز متوسل شدن به افسانه هایی با منشا نا مشخص نداشتند، اعتقاد داشتند که وقایع اطراف ما توسط موجوداتی فرای انسان کنترل می شوند مثل خداها و فرشتگان و دیوها و لولوها. کسی نمی داند چرا بعضی از این مردمان به این نتیجه رسیده بودند که با قربانی کردن مردمی از میان خودشان به طرق گونگون خدایان را خوشحال می کنند ولی به هرحال این نتیجه ای بود که به آن رسیده بودند و همین بود که بود. در این میان عده ای از انسانهای متفکر که حقیقتی در افسانه های سنتی نمی دیدند و احتمالا جامعه شناسهای خوبی هم بوده اند کم کم به قومها و قبایلشان قبولاندند که باید گوسفندان را به جای انسانها قربانی کرد و افسانه های جدیدی به وجود آوردند گرچه ایشان نیز راهی به جز افسانه برای توضیح هر آنچه هست نداشتند ولی تجارت و شهر نشینی و زندگی در اجتماعات بزرگتر مجالی به غریزه نوع دوستی انسانها داده بود. امروز در دورانی که برای درک هیچ چیز نیازی به افسانه نیست. هنوز مردمی – میلیاردها مردمی – پیرو افسانه های قدیمی قربانی می کنند تا خدایشان را خوشنود سازند. امروز زندگی آنقدر آسان و طولانی شده که فرصت داشته باشیم که به دردهای حیوانها نیز بیاندیشیم. مردم امروز نسبت به درد کشیدن جانورانی غیر از انسان نیز باید هوشیار باشند. ذبح گوسفندها به خودی خود در نظر انسان امروز کاری ناپسند نیست چرا که ما انسانها گوسفندها را می خوریم و لایه های چربی در شکمها و باسنمان انباشته می کنیم. چیزی که مرا امروز آزار می دهد کشتن گوسفندان به قصد جشن گرفتن و شکر گذاریست. انگار که خدایگان پیر بعد از هزاران سال هنوز از خون سیر آب نشده اند. ما انسانهایی که فقط برای پیروی از سنت گذشتگان گوسفندی را سر می بریم باشد که خونش ضامن شادی ما باشد و خدایگان دراکولا را شاداب کرده باشیم چه قدر به انسانیت خود می نازیم؟ سر بریدن هم چه سربریدنی! باید مطمین شویم گوسفند بیچاره نهایت درد و عذاب را قبل از مرگ کشیده. سنتی زشت که قوم یهود به دلایل نا معلوم از هزاران سال پیش به یادگار گذاشته. یک گوساله که به ذبح اسلامی سربیده می شود یک و نیم دقیقه قبل از مرگ زنده است و درد می کشد. حس می کند که خون سرخرگهایش تخلیه می شود و هلهله مردمانی را که خدای خونخوار خود را با کشتن میلیاردها گاو و گوسفند ذوق زده کرده اند می شنود. اگر هدف از این حیوان آزاری تخلیه گوشت حیوان از خون باشد هم باید گفت که آفرین به این هوش که بعد از هزاران سال هنوز نفهمیده ایم در این یک دقیقه فقط بخشی از خون رگهای اصلی تخلیه می شود و حتی به همین هدف مسخره هم نرسیده ایم. خلاصه اینکه آنچه ما به عنوان اخلاق می شناسیم ریشه در دو غریزه دارد. همدردی و حسادت. امیدوار باشیم روزی اخلاق ناشی از همدردی از اخلاق ناشی از حسادت پیشی گیرد.
حماقت بی پایان بشری