
از سمت چپ حرکت کنید
سپتامبر 4, 2007جمله KEEP LEFT بر روی تابلوی راهنمایی کافی بود که مرا مطمئن سازد که جایی که به آن قدم گذاشته ام با جایی که دو روز پیش در آن قدم می زدم بسیار متفاوت است.
ترس از تنها شدن و فشار ناشی از رها کردن تمام تعلقات خاطر و قطع شدن ارتباطات و روابط. ندیدن چهره های آشنا و قطع شدن منابع انرژی دوستانه و پر از اشتیاق، در سفری طولانی به قصد مریخ در سفینه ای غریب و خسته کننده؛ حالت مسافران فضا را در من تداعی می کرد. آن چنان که در فیلم های علمی-تخیلی مردانی به قصد کشف سیاره ای جدید و حیاتی متفاوت آینده ای مبهم را برای خود انتخاب می کنند.
بروز چنین احساسات در حین سردر گمی و استرس ناشی از کارها که ماه ها برای من ادامه داشت روحیه ای شکننده برای من ایجاد کرده است؛ در حالیکه تعلقات عاطفی و احساسی این حالت را تشدید می کنند. حدود بیست ساعت در پرواز طولانی و خسته کننده دور دنیا، چنان تحت فشار بودم که چند بار گریستم و تا جایی پیش رفتم که تصمیم به بازگشت گرفتم. البته مصاحبه با یک خانم مسن انگلیسی در مورد فوتبال (اطلاعات من در این مورد بسیار کمتر از او بود) و همچنین صحبت با نیکولای جوان کمی حالم را جا آورد و در نهایت به محض دیدن خورشید زیبای کویینزلند، حال تازه ای گرفتم و آن همه احساسات بد به سرعت رقیق شدند. واقعا که چه بخشنده است خورشید.
هوای اینجا بر خلاف انتظار، فوق العاده است. برعکس تصوراتی که از آب و هوای استوایی داشتم، هوای اینجا نه شرجی است نه خیری از حشره های پرنده است. کمپوس (واحد دانشگاهی مثل واحد قزوین) سنت لوشیا که در جنوب غرب شهر واقع شده بینهایت زیباست. به دانشگاه که رسیدم باید از راه چمن میان دو دریاچه میانبر می زدم تا به ساختمان عمومی جنوبی – محلی که دفتر دانشجوهای RHD در آن واقع شده برسم. هنگام قدم زدن در راه چمن حد اقل با ده گونه پرنده زیبا و مختلف مواجه شدم.
در ساختمان عمومی جنوبی طبقه دوم به پیش کیت رفتم تا کارهای اولیه را انجام دهیم. ظاهرا از هدیه ای که برایش خریده بودم خوشش آمد. کیت یک خانم جوان تقریبا چهل ساله با چهره ای خندان و روحیه ای شاد به عنوان مسوول آموزشی حدود یک ساعت از دفتر خود خارج شد تا مرا با محیط دانشگاه آشنا کند و در انجام کارهای اداری اولیه به من کمک کند. مقایسه کیت با مسوول آموزش دانشگاهمان در ایران باعث می شود که روحیه بگیرم.
دفر کار آرام و زیبایی در طبقه ششم ساختمان عمومی جنوبی جنب بالکن غربی که محاط بر دریاچه است به من داده اند. در دفتر کار چهار دانشجوی دکتری دیگر حظور دارند که با کمال تاسف تمامی آنها هندی اند. فقط یک دختر در دفتر است که هنوز او را ندیده ام. در کل از محیط کارم بسیار راضی ام. گرچه حقوقی که می دهند به سختی کفاف زندگی در استرالیا را می دهد، ولی برای کسی در موقعیت من فوق العاده است.
امروز کمی سر حال ترام ولی هنوز در شوک ناشی از تغییر به سر می برم. به قول پیر مرد جهانگرد نیوزیلندی که دیشب با هم صحبت می کردیم، الان باید احساس کسی را داشته باشم که به تنهایی در یک اقیانوس شنا می کند (این یک خیلی غلو آمیزه).



روی حمایت ما حساب کن، این اوایل که سر در گمی. تا می تونی در هر احساسی که برایت می آید، غرق شو. حسابی سر حال و خوب باشی. هوای دلتنگی های دوست خرگوش منم داشته باش !
voroode shoma ra be queensland maghdam migoo’eem! va oghate khoshi ra barayetan arezoo mikonim!
anjomane alaafane ghorbat zadeye queensland!
بهروز جان من قطعا دوست ندارم عضو این انجمن بشم ولی اگه انجمنی برای عشق و حال میشناسی به من معرفی کن