Archive for سپتامبر, 2007

h1

غول سبز

سپتامبر 29, 2007

غول سبز

پیدا شدن این غول سبز در آشپزخانه و صدای لاینقطع قورباغه ها نوید بهار را می دهند

این هم خونه ای جدید ماست

h1

دین رحمت

سپتامبر 29, 2007

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلِيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ ﴿123﴾

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد با كافرانى كه مجاور شما هستند كارزار كنيد و آنان بايد در شما خشونت بيابند و بدانيد كه خدا با تقواپيشگان است (123)

فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاء حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِكَ وَلَوْ يَشَاء اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَكِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَكُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ ﴿4﴾
پس چون با كسانى كه كفر ورزيده‏اند برخورد كنيد گردنها[يشان] را بزنيد تا چون آنان را [در كشتار] از پاى درآورديد پس [اسيران را] استوار در بند كشيد سپس يا [بر آنان] منت نهيد [و آزادشان كنيد] و يا فديه [و عوض از ايشان بگيريد] تا در جنگ اسلحه بر زمين گذاشته شود اين است [دستور خدا] و اگر خدا مى‏خواست از ايشان انتقام مى‏كشيد ولى [فرمان پيكار داد] تا برخى از شما را به وسيله برخى [ديگر] بيازمايد و كسانى كه در راه خدا كشته شده‏اند هرگز كارهايشان را ضايع نمى‏كند (4)

 وَلاَ تَقْتُلُواْ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللّهُ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلاَ يُسْرِف فِّي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا ﴿33﴾

و نفسى را كه خداوند حرام كرده است جز به حق مكشيد و هر كس مظلوم كشته شود به سرپرست وى قدرتى داده‏ايم پس [او] نبايد در قتل زياده‏روى كند زيرا او [از طرف شرع] يارى شده است (33)

قَاتِلُواْ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلاَ يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُواْ الْجِزْيَةَ عَن يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ ﴿29﴾

با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز بازپسين ايمان نمى‏آورند و آنچه را خدا و فرستاده‏اش حرام گردانيده‏اند حرام نمى‏دارند و متدين به دين حق نمى‏گردند كارزار كنيد تا با [كمال] خوارى به دست‏خود جزيه دهند (29)

h1

استرالیا امریکا کانادا 500 دلار تضمینی [ماااااااااااااااا]

سپتامبر 27, 2007

توجه: من این پست را یک سال پیش گذاشتم. آگهی زیر مربوط به سایت نیاز روز است و فقط می خواستم گوشه ای از کلاه برداریها و دروغهایی را که مخصوص ایرانیانی که به امید خارج رفتن در تبلیغات بیان میشود را نشان داده باشم. من وکیل امور مهاجرت نیستم و لطفا دقت کنید که بعضی از شرکتها و وکلا که در ایران به شما وعده درست کردن کارهایتان را می دهند کلاه بردارند. قبل از هزینه کردن و امید بستن به وعده ای بیشتر تحقیق کنید.

آگهی زیر که در سایت نیاز روز گذاشته واقعا شاهکاره! من که پوزم خورد! یعنی چی اونوقت! یه چیزی تو مایه های سفر به کره مریخ با گرفتن مدرک زبان اورانوسی از موسسه زبان زحل بعلاوه مهاجرت تضمینی به عطاردفقط 20000 دلار!!!!

“مهاجرت ظرف فقط 6 1 ماه
ایا میدانید برای مهاجرت نیاز به لیسانس نیست؟
آیا میدانید به زبان نیازی ندارید برای سرمایخ گذاری و یا کاری ویا دانشجوئی؟
اگر فقط یک فن یا حرفه ای بلد هستید
کامپیوتر-لوله کشی -مکانیک ماشین-جوشکاری – ویا هرچیز دیگری بلد هستید
اگر شما لیسانس ندارید ما برای شما از دانشگاههای امریکا لیسانس میگیریم
اگر شما سابقه کاری ندارید ما برای شما میگیریم
اگر فقط زبان بلدهستید یعنی میتوانید حرف بزنید
ما تضمینی شما را به استرالیا کانادا و نیوزیلند و امریکا میبریم
شما فقط کارها را به وکلای با تجربه ما بسپارید
آیا میدانید حداقل دستمزد در امریکا برای کار فنی 2000 دلار تا 3000 دلار فقط برای یک نوبت کاری است؟آنهم برای شغلهای فاقد مدارک تحصیلی؟
برای استرالیا 1500 تا 3000 دلار
برای کانادا 2000 تا 3000 دلار
هزینه ها برای مهاجرت
شما میتوانید یکی از نوع از هزینه را با توجه به نیاز خود انتخاب کنید
برای فقط فرم سفارت و گرفتن فایل نامبر فقط 500 دلار یعنی فایل نامبر تحویل شما میدهیم
هزینه
برای لیسانس از امریکا فرانسه اوکراین ترکیه هندوستان فیلیپین تایلند ارمنستان وکشورهای دیگر فقط 2000 دلار امریکا
برای ارائه مدارک شغلی در کشورهای متفرقه 1400 دلار امریکا بدون بیمه با بیمه 2300 دلار امریکا
برای ارائه مدرک زبان عمومی گذارنده شده در انگلیس و یا فرانسه 1500 دلار امریکا
برای وکالت تضمینی استرالیا و کاناداتا پایان گرفتن ویزا 6000 دلار
برای گرفتن کار مورد نظر شما در استرالیا 1500 دلار
برای گرفتن کارمورد نظر شما در امریکا 22000 دلارامریکا
برای وکالت امریکا ى انشجوةی 17000 دلار
برای امریکا توریستی 18000 دلار”

h1

ماشاله خان و محفل ققنوس (گزارش لحظه به لحظه از کلاب آسیایی)

سپتامبر 26, 2007

دیروز اتفاق عجیبی برای ماشالله خان افتاد. ماشالله خال با دو همراه که به حق عکشان بر روی اسکناسهای ده اوهمی سرزمینهای دور اسکلها چاپ شده، به سفری عجیب و خارق العاده با هدفی نا معلوم رفتند. گرچه حاصل این سفر برای هر سه آنها تا عبد نا مشخص خواهد ماند ولی لااقل ماشالله فهمید که طبیعتش کاملا بهوت افسرده شده است… حال باقی قصه را از زبان ماشالله بشنوید. ضمنا خواندن باقی متن برای زیر شانزده سال ممنوع می باشد.
در تاریکی شب پس از آنکه از خیابان عمه جان ملکه ویکتوریا گذشتیم؛ دو کوچه جلو تر باید به سمت راست می پیچیدیم. در تمام مسیر مردمانی که در کلونی های چند نفره جمع شده بودند غافل از اینکه در پشت دیوارهای کوچه بالایی چه خبر است با ظاهری آسوده مشغول خوردن شام بودند و حتی گاهی به همدیگر لبخند می زدند. ما با زیرکی تمام بدون اینکه کسی را متوجه بکنیم از میان آنها رد شدیم و به کوچه دوم رسیدیم. از همان ابتدای کوچه چراغ نئون چشمک زن با رنگ قرمز تحریک کننده پیدا بود که با فونتی عجیب وجادویی کلمه مبهم Family را نوشته بود. منظور چیست؟ یعنی ورود برای مجردها آزاد نیست؟ ما که مجرد هستیم! به هر حال بدون اینکه ترس و واهمه ای به خود راه دهیم از راه ورودی به داخل خزیدیم. در جلوی در موجودی قول آسا با لحجه ای عجیب که مخصوص اهالی استراهلیها بود به صورت تحکم آمیز گفت که جیبها خالی! دستها بالا! با حفظ آرامش داروی جادویی را در زیر زبان مخفی کردم و مانند یک استراهلیهاهی به آرامی رفتار کردم. پس از تفتیش بدنی به باجه ورودی رسیدیم که در ازای دریافت ده دلار (با تخفیف دانشجویی) مهری عجیب و نا مرئی در کف دستمان زدند. مهری جادویی که دیده نمی شد ولی هنگامی که نگهبان ورودی لامپ مخصوصش را به سمتش نشانه رفت مثل مهتاب درخشید.
همچنان که از پله های تاریک و مهیب بالا می رفتیم صداهای عجیبی استخوان ما را می لرزاند. از در کوچکی وارد شدیم و ناگهان فضایی بزرگ بود با طاقی بلند، ایوانی سیاه رنگ که سرتاسر با نورهای قرمز و آبی نئونی علامت زده شده بود پدیدار شد. مه مرموزی فضا را شیطانی کرده بود و سرسرای وسطی پر بود از چینگول ها و چینگوله هایی که به شکل عجیبی دائما بالا و پایین می پریدند و ورجه وورجه می کردند. چینگولها موجوداتی افسانه ای اند که چهره هایی همچون کفگیر و چشمانی همیشه بسته دارند با زبانی عجیب و تلسم شده که هیچ معنایی برای هیچ کس ندارد و دائما حرکاتی خارق العاده انجام می دهند و مانند فنری که از فشاری چند  تنی رها شده باشد خستگی ناپذیر و مداوم و سریع بالا و پایین می پرند. خوشبختانه ورد مخصوص کار خود را کرده بود و نه چینگولها، نه چینگوله ها، نه کارکنان اعجوج و معجوج محفل و نه عنکبوتها و سوسکهای قول پیکری که از سقف آویزان شده بودند و انگار منتظر شکار طعمه بودند از حضور ما خبر دار نشدند. دائما صدای مهیب و گوش خراشی در فضا طنین داشت که بعدا فهمیدیم منشا آن دادالججاج است که به صورت مخفف به آن دی جی می گفتند. دادالججاج موجودی بود که لباسی مانند یک بیل وارونه (به شکل حرف T انگلیسی) به تن داشت و با صدایی که انگار از ته عمیق ترین چاه های کهکشان تقویت شده بود دائما فریاد می زد و حرکات خارق العاده از خودش بیرون می کرد و همزمان با دکمه ها و دستگاه های فرمانی که انگار برای کنترل چینگولها و چینگوله ها برنامه ریزی شده بودند ور می رفت. سه عروس مرده با صلیبی در دست به همراه کاپیتان کوک دو متری با موهای سیاه بلند و موجوداتی با ماسکهای شیطانی و جیغ و هیولا و … دائما مشغول سرو کردن داروهای مسخ کننده در بین چینگولها بودند و نورهایی که همچون امواج اقیانوس آرامسیک حرکت می کردند فضا را هرچه بیشتر سحر آمیز کرده بوند.
چند چینگوله با لباسی که از یک جوراب توری که تا بالای ران رسیده بود و شورط توری و لباس شبی که ظاهرا به خاطر کمبود پارچه فقط نیم متر بود، توجه عده ای چینگول را به خود جلب کرده بودند و ما فرصت کردیم که بدون اینکه دیده شویم برای هماهنگی با این موجودات به صورت احمقانه و نا منظمی بالا و پایین بپریم و عربده بکشیم. حتی عده ای از چینگوله ها بر روی سرشان موهایی همچون شاخهای شیطان و نیزه قرمز رنگ سه شاخه ای در دست داشتند ولی با این وجود به نظر ما بی خطر و حتی دوست داشتنی و گوگولی می آمدند.
در نهایت وقتی ساعت دو نیمه شب بدون اینکه صدمه ای دیده باشیم توانستیم از محفل جادویی خارج شویم، مجبور شدیم که تاکسی بگیریم و سی چوب پیاده شویم. اینجا بود که هدف این سفر اعجاب انگیز بر من معلوم شد در حالیکه این هدف و جزئیات سفر همچنان در هاله ای از ابهام قرار دارد.
 

h1

جهاد اسلامی با کانگوروی ملحد

سپتامبر 23, 2007

دیروز دو تا از این کانگوروها داشتند راجع به اسلام بحث می کردند. طبیعتا وقتی این کلمه آشنا رو از زبان یک خارجی شنیدم نظرم شدیدا جلب شد. همانطور که انتظار داشتم و علی القائده اسلامی بحث به یهود و نصار کشیده شده بود. من که همیشه در اینطور بحث ها منتقد اسلام بودم، وقتی که برای اولین بار اسلام بیچاره را این چنین دست و پا بسته و بی حامی دیدم مثل کسی از به حمایت از یک بچه یتیم با کسی گلاویز شه به غیرتم بر خورد و تصمیم گرفتم به عنوان کسی که نون و نمک اسلام رو خورده به دفاع از آن برخیزم. البته  همیشه بحث و مجادله جدی با یک انگلیسی زبان برای ما ایرانیها که اکثرا انگلیسیمان از حد گرفتن نمره IELTS یا تافل عدول نمی کند به مثابه رفتن به جنگ یک گردان نیروی آموزش دیده تا دندان مصلح است با یک قلاب سنگ. به هر حال با این فکر که قائدتا طرف نباید از اسلام چیزی بداند و من هر جا لازم شد میتوانم از سلاحهای مخربی چون خالی بندی و حاشا و سفسطه استفاده کنم و کمبود دانشم را جبران کنم، کمر سفت کرده و پا به میدان مبارزه فصاحت و بلاغت گذاشتم.
اما از بخت بد من طرف کانگورو نه تنها از اسلام بی اطلاع نبود بلکه قرآن را هم کامل خوانده بود- کاری که من هرگز نکرده ام- در نتیجه به محظ ورود به بحث با چند حمله غیر منتظره غافل گیر شدم. اول بحث شد که پیامبر اسلام اعلام کرده شخصا هشتصد یهودی را کشته که من کاملا مقتدرانه این مطلب را رد کردم و گفتم که هرگز! اصلا مشکل بین اسلام و یهودیت فقط شصت سال قدمت دارد و اسلام همیشه یهودیها را قبول داشته و هیچوقت هم مسلمانی به یهودی کشتن افتخار نکرده. یک من صفر کانگورو! همینکه داشتم احساس ظفر می کردم مطلبی پیش کشیده شد که اگر زنی طلاق بگیرد، تا چهار ماه اجازه سکس ندارد. آقا اینجا من جا خوردم و راستش کمی ترسیدم که جوابی نداشته باشم. با خودم گفتم خوب همین یه مورده. در جواب گفتم خوب بله! درسته ولی …. بعد ضربه بعدی مستقیم روی کلاه خود فرود آمد که در اسلام با زنی که در حال خونریزیست (از اون لحاظ) نباید سکس کرد. من که با دامنه محدود لغاتم در مقابل کانگورو کم آورده بودم خواستم سعی کنم که به این حکم جنبه علمی بدهم که با ضربه کاری دیگری مواجه شدم. زن شوهر دار اگر سکس داشته باشد باید اعدام شود! تازه خوب شد نمیدانست که نوع اعدام سنگسار است! وگرنه من باید از خجالت عرق می ریختم. وقتی که تیر بعدی مستقیم توی زره خورد و زره را شکافت، من با خود گفتم خدا رو شکر که این کافر نمی داند الآن ماه مبارک رمضان است و اگر کسی تو خیابان چیزی بخورد باید شلاق زده شود. اگر این را بگوید من دیگر چه میتوانم در دفاع بگویم؟ آخرین توهین به اسلام عزیز وقتی شد که گفته شد که اسلام تنها دینی است که در آن کفار را می توان کشت! خوشبختانه این بار هم نمیدانست که علاوه بر اینکه می توان کشت، شرعا می توان اموال و زن و فرزند را نیز به غنیمت برد! دیگر توان مبارزه نداشتم و همان چند کلمه انگلیسی که بلد بودم از یادم رفته بود و به این می اندیشیدم که باید مسلمانان نهضتی تشکیل دهند و هر چه زودتر جلوی ترجمه شدن هر رساله یا توضیح المسائلی را بگیرند که اگر احکام بول و غائظ، نجسات، عقد و متعه، زنا و لواط و نزدیکی با حیوانات و احکام حیض و استبراء و الخ به دست این جماعت کافر برسد دیگر آبرویی و محلی برای دفاع از اسلام نمی ماند. شرمنده و شکست خورده با صورتی عرق کرده و آویزان به این نتیجه رسیدم که دیگر برای دفاع ار اعتقاداتم (خوشبختانه ندارم) راهی نیست جز اینکه با بمب این کانگوروهای کافر را منفجر کنم. دیگر نیازی هم به انگلیسی قوی ندارم. تا این جانورها باشند که از اسلام فقط احکام ضایع و آبروریزی را یاد نگیرند. بنده خدا این همه احکام مثبت هم دارد.

 

h1

عشق؛ کلمه ای که قرآن کم دارد

سپتامبر 21, 2007

از ازل همه از عشق می گفتند، در هر مکتبی که می اندیشی، در هر سیاقی که سیر می کنی، به هر جا که سرک می کشی میبینی که همه از عشق می گویند؛ عشق، کلمه ایست که مطلقا در قرآن نیامده.

بشوی اوراق اگر هم درس مایی 
که حرف عشق در دفتر نباشد

h1

مشتاقی به که ملولی

سپتامبر 20, 2007

به يك نفس كه برآميخت يار با اغيار
 بسى نماند كه غيرت ، وجود من بكشد
 
به خنده گفت كه من شمع جمعم اى سعدى
مرا از آن چه كه پروانه خويشتن بكشد؟
 

h1

راهنمای بقا برای دانشجویان خارجی

سپتامبر 19, 2007

کسی که برای ادامه تحصیل به سمت کشور جدیدی حرکت می کند، دانشجوی خارجی یا بین المللی گفته می شود. چنین اشخاصی در بدو ورود با معظلاتی گریبانگیرند که باید بر آن فائق آیند تا به روال معمول زندگی بازگردند. مشکلاتی از جمله غربت، تنهایی، دور بودن از خانواده و یا همراه داشتن خانواده، استرس و فشار مشکلاتی هستند که پس از گذر از دروازه های مرز با بوق و کرنا به استقبال دانشجو می آیند. تجربه شخصی من نشان داده که این مشکلات مخصوص من و یا فقط دانشجویان ایرانی نیست. دختر آمریکایی ای که در استرالیا تحصیل می کند با وجود برخورداری از تمام خصوصیات غربی و نداشتن هرگونه مشکل زبان به قساوت غربت اعتراف می کند و شش ماه اول ورود خود را جهنم می داند. آمریکایی در استرالیا احساس غربت می کند و دلش هوای وطن را دارد، ما که جای خود داریم. در ادامه این مشکلات هماهنگ شدن با فرهنگ، زبان، آب و هوا، غذا، سیستم آموزشی، نا آشنایی با روش تحصیل برای دانشجویانی که فقط تحقیق می کنند، نیاز به خود انگیزی و مسئولیتهای جدید آنقدر هستند که برای یک نفر بار سنگینی به حساب آیند.
برای کنار آمدن به این مشکلات حلقه تطبیقی وجود دارد که با ماهیت نا پایدارغربت هماهنگ است. منظور من از ماهیت ناپایدار غربت این است که غربت احساسی دائمی و ثابت نیست. هر کسی در سرزمین جدید دائما بین رضایت و غربت سرگردان است. گاه خوشحال است از تغییر حاصل و گاه اندوهگین است از آن. بارها به موفقیتهای خود می اندیشد و بارها به این که من اینجا چه می کنم؟ در این حلقه تطبیقی باید دائما از خود سوالات زیر را بپرسید:
. در حال حاظر در چه وظعیتی هستم؟
. چه انتظاری داشتم؟ منتطقی بود؟
. نقاط مثبتی که به دست آورده ام چیست و چه چیزهایی را باید تغییر دهم
. چه ابزار و قدرتی برای تغییر دادن در اختیار دارم؟
زمانی که در حلقه تطبیق قرار گرفتید باید سعی کنید که خود را در تعادل روانی و جسمانی نگاه دارید. این مهم سوالات زیر را می طلبد:
. در زندگی به چه چیز اهمیت می دهم؟
.اهدافم چیست؟
.چه چیز مرا شاد می سازد؟
چنان باید برنامه ریزی کنید که پاسخ به این سوالات را همیشه در چنته داشته باشید. به تمام ابعاد زندگی باید اهمیت داد و پاسخ این سوالات چیزی است که در حلقه تطبیق شما را متعادل نگاه میدارد. فراموش نکنید که دائما باید این سوالها را مرور کنید و پاسخشان را به خود هدیه دهید.
کنون که می دانیم این مشکلات عمومی است و تمام دانشجویان خارجی آنها را تجربه می کنند دانسته اید که دیگر در این احساسات تنها نیستید. تمام کسانی که از فرهنگهای دیگر مهاجرت میکنند، سیاه، سفید، آسیایی، سرخ پوست، آمریکایی، غربی و شرقی مشکلاتشان با شما مشترک است. چرا فکر می کنید یک آلمانی ممکن است معنی غربت را نفهمد؟ اگر احساس غربت می کنید، بدانید که طبیعی است. سعی کنید با ایران تماس داشته باشدو از یاهو مسنجر و کارتهای تلفن استفاده کنید. در فعالیتها و مجامع فرهنگی و مذهبی شرکت کنید. راجع به غربت صحبت کنید، بنوسید، به دوستان بگویید و از اعتراف آن نهراسید و سعی کنید دائما چیزهای مثبت و جدیدی تجربه کنید.
اگر احساس تنهایی می کنید بدانید که این مشکل خاص شما نیست و دائمی نخواهد بود. تنهایی به خاطر وجود ضعفی در شما نیست. نه اینکه آدم تنهایی هستید و در جامعه جدید نمی توانید جذب شوید، مشکلی است که برای همه زمان می برد. دوستی از زمان تغذیه میشود. شما اشخاص آشنا و راحتی را رها کرده اید و ارتباطاتی که سالها قدمت دارد. پس به دنبال هیجان و تفریح بروید و فعال باشید گرچه به عنوان یک دانشجو (به خصوص در مقاطع بالاتر) زمان آزاد زیادی نخواهید داشت.
چه اینکه خانواده را در خانه رها کرده باشید و چه اینکه خانواده با شما مهاجرت کرده باشد، مشکلاتی خواهد بود. احساس از دست دادن حامی و نداشتن پشتیبان، تنهایی، احساس گناه (مثلا اگر فرزند خود را تنها گذاشته اید) و از دست دادن شبکه قدرتمند حمایتی مسائلی اند که برای همه وجود دارند. می شود جایگزینی هرچند، برای خانواده پیدا کرد. اگر خانواده را با خود دارید، بار سنگین وظیفه شاد کردن خانواده، مدیریت زمان، هزینه، مسئولیتهای متضاد و احساس گناه در مورد شاد نبودن خانواده مشکلات شما خواهند بود.
از قضاوت در مورد خود خود داری کنید. عبارات باید می کردم/نباید می کردم را کنار بگذارید، با خویشتن راحت باشید و کسی بیابید که در مورد مشکلاتتان با او صحبت کنید حتی اگر از راه دور باشد.
کنسرتهای موسیقی دانشگاه، باشگاه و استخر، سمینارهای رایگان، قدم زدن در فضای سبز اطراف و دعوت کردن از یک همکار برای صرف چای می توانند هوای سرتان را عوض کنند. همیشه کلاب ها و مجامعی وجود دارند که می توان عضو آنها شد. فعالیتهای ورزشی گروهی، ملاقات با همسایه ها و … برای شما دوستانی به ارمغان می آورد. اگر دعوت به جایی شدید، حتی اگر باب میل شما نبود دعوت را قبول کنید. هر فرصتی برای یافتن دوستی خوب غنیمت است. طبیعی است اگر ساکنان تنهایی شما و نیاز شما به دوست یابی را درک نکنند.
تفریح و فعالیتهای جمعی؛ باطری ها را شارژ می کند.
 و به یاد داشته باشید:
هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است.

با تشکر از راهنمایی های خدمات دانشجویی دانشگاه کویینزلند

 

h1

فال حافط

سپتامبر 16, 2007

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن

از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن
از دوستان جانی مشکل توان بریدن

خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ
وان جا به نیک نامی پیراهنی دریدن

گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن
گه سر عشقبازی از بلبلان شنیدن

بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار
کآخر ملول گردی از دست و لب گزیدن

فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن

گویی برفت حافظ از یاد شاه یحیی
یا رب به یادش آور درویش پروریدن

 

h1

غریبانه

سپتامبر 9, 2007

به یاد آر که چگونه غریبانه کوچ می کنیم از غربتی به غربتی دیگر